مدتهاست برای نوشتن اين سطور دست، دست می کنيم. طرح آن برای ما دشوار است، ولی ناچار بايد با دوستان مطلب را در ميان بگذاريم:

عده ای از مشتريان گرامی ما، تا کنون با ارسال نامه، فاکس و يا کارت پستال ابراز محبت می کردند. ما هم تا سرحد امکان پاسخ آنها را می داديم. اما در يک سال اخير حجم اين ابراز محبت ها بيشتر شده است و به دادن آگهی در روزنامه ها هم کشيده شده است که نمونه آنرا می توانيد در زير ملاحظه فرمائيد:





البته گمان نمی کنيم کسی از ستايش بدش بيايد. ما هم وقتی اين ابراز محبت ها را می بينيم، قلباً خوشحال می شويم. ولی همزمان، ادب اقتضا می کند که متقابلاً سپاسگزاری کنيم. نکته هم در همينجاست.
کار ما بسيار، و وقت ما محدود است. قابل درک است که شما وقتی نامه، فاکس و يا کارت پستال می فرستيد، نمی توانيد آگاه باشيد که چه تعداد ديگر همانروز مانند شما به اقدام مشابه ای دست زده اند.
تاکنون در حد توان خود، پاسخ اين محبت ها را داده ايم، ولی گاه اصلاً وقت نمی کنيم. کار وقتی دشوارتر می شود که قضيه مانند مورد فوق، به روزنامه کشيده شود.
در گفتگوی تلفنی با خانم مينو فاضل محمودی ضمن تشکر از ايشان، تهديدی هم متوجه ايشان نموديم که می تواند شامل همه دوستان بشود:
با ادامه اين روند، ما مجبور می شويم که کارمندی برای پاسخگوئی به محبت های شما استخدام کنيم. طبيعتاً حقوق اين کارمند از جيب شما مشتريان پرداخت خواهد شد! ما مشتريان را تشويق به استفاده از سرويس اينترنتی می کنيم تا با صرفه جوئی در کار و هزينه، نرخ بهتری در اختيارشان بگذاريم و آنها می روند در روزنامه آگهی می دهند و يا کارت پستال می فرستند تا ما برای پاسخگوئی، مجبور به استخدام کارمند جديد شويم و هزينه مؤسسه را بالا ببريم.


خواهش ما، در کمال شرمندگی، اين است که از ارسال نامه، کارت پستال، و به طريق اولا،از درج آگهی سپاسگزاری در روزنامه ها، خودداری فرموده و اگر می خواهيد محبتی مبذول فرمائيد، فقط به تلفن بسنده نمائيد. خوشحال می شويم صدای شما را بشنويم.